تبليغاتX
چشم های بارانیم تقدیم به تو باد

چشم های بارانیم تقدیم به تو باد

دوستای خوبم  واسه شما چند تا تک بیتی و جمله عاشقانه گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد .

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

 

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که مهراب به فریاد آمد

 

 

نمی گوییم فراموشم مکن هرگز

ولی گاهی به یاد آور

رفیقی را که می دانی

نخواهی رفت از یادش

 

 

منم عاشق مرا غم سازگار است

تو معشوقی تو را با غم چه کارست

 

 

 

عاشقان تو همه نام و نشانی دارند


آنکه در کوی تو بی نام ونشان است منم

 

 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

 

به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد

 

 

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

 

 

مرا کم ولی طولانی دوست بدار.کریستفر مارلو

 

 

دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ

     ww

حالا یه داستان کوتاه

 

مردي که خيلي عاشق بود ، پشت شيشه آسمان خراش نشسته بود و سيگار مي کشيد .

آنقدر عاشق بود که وقتي آخرين پک را به سيگارش زد ، يادش رفت که بايد ته سيگارش را

پايين بيندازد ، نه خودش را

 

اینجا هم چند تا جمله پندآموز گذاشتم :

 

همنشيني با افراد فاسق، انسان را در معرض اتهام قرار مي‌دهد.امام حسین (ع)

                             

ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد

كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (مثل آلماني)

سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند. (پاسكال)

 

غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند

 

در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید

و اگر نیافتید همان در را بشکنید

 

هرگز وقتت رو برای کسی که حاضر نیست وقتشو برای تو بگذرونه ، نگذار

 

وقتی لاک پشت ها عاشق میشن تحمل دوری خیلی واسشون راحته.

چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه

 

دنیا هم به آدمهای خوش بین نیاز داره هم به آدمهای بد بین .آدمهای خوشبین هواپیما میسازن

 و آدمهای بد بین چتر نجات

 

دوستان عبارت از خانواده ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار  خود انتخاب کرده است        

             

در اینجا هم می خواهم واستون دعا کنم :

 

برایت دعا می کنم که


خدا از تو بگیرد


هر آنچه که
                                            

خدا را از تو می گیرد

 

 

 

        w           

      

 یه متن عاشقانه رو همه به همتون تقدیم میکنم :

 

چقدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد


و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و


به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

 
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار

غرورش
همه وجودت له شده....


چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني


اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....


چقدر سخته وقتي


پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

اما مجبور باشي بخندي


تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......


چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني


و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي :

 گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 7 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

باران جدایی

داستان وداع:

 

ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای موج را نمی شنوند

وچه تلخ است قصه ی عادت

 

 

آن روز که بر مزار من گریه کنی میفهمی

خاک سرد است و کسی هست که گرمت سازد

 

 

زندگی من صدف خالی یک تنهاییست

و تو چون مروارید گردن آویز دگری

  w

 

حرفهای عاشقانه :

 

تو را برای وفای تو دوست می دارم وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

 

 

اگه تورو خواستن اشتباهه ، اگه با تو بودن اشتباهه

اگه عاشق تو بودن اشتباهه ،

 اگه واسه تومردن اشتباهه

تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی

 

 

ای کاش می دانستم چيست؟ آنچه از چشم تو تا عمقِ وجودم جاريست


 

 

انانی موس : عشق مانند جنگ است، آسان شروع می شود و سخت پایان می پذیرد


پدرو کالدرون : اگه عشق دیوانگی نباشد، عشق نیست!!



جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با

کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند


من اصولآ خیلی فکر نمی کنم! اما هر وقت فکر بکنم، به تو فکر می کنم!!

 w

خدايا ... به من رفيقی بده که با من گريه کند . دوستی که با من بخندد

را خودم پيدا خواهم کرد

  

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 7 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 2 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 


 

 

بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي
تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي
بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي

نياز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم
به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم
مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن
من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن

غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن
به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن
من آن خورشيد زرپوشم، که با ظلمت نمي جوشم
بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در
آغوشم



 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 2 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

....؟

 

شب بودو شب گردی و بی پناهی

زل زده بود توی چشمام سیاهی

هک شده بود روقلب شب تباهی

چه می گذشت بر شب تو نا به گاهی

از دور ها سو میزد نور ماهی

پرسه میزد در دل شب سیاهی

گم کرده ام راهو در نیمه راهی

زد به گوشم صدای بغض و آهی

نشسته بود غریبه ای به راهی

حال چشماش ز دل می داد گواهی

ای غریبه شب چرا آشفته حالی میکند

جای خون بر تن من اندوه جاری می کند

ای غریبه شب چرا گیسو پریشان می رود

اینچنین ظلمت زده سردر گریبان می رود

ای غریبه زخم دل فریاد از سر می کشد

توشفای این دل درد آشنایم می شوی

ای غریبه بینوایی در دلم خیمه زده

خیمه را از جا کنم گو آشنایم می شوی

ای غریبه رهنمایم می شوی

تو غریبی آشنایم می شوی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت 9 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

امروز روز تولد من است

امروز چهار مرداد ماه است

حماقتي بزورگتر از اين نيست

كه منتظر صداي كسي باشم

نه !

زمان

مثل رود خانه هاي سرراهي

هر چه را كه در راه هست مي شويد

و من

بيهوده سعي مي كنم

امروز بيست ومين سال زندگي ام باز مي شود

خوش باشم

و بيهوده حياط تب گرفته عصر را اب مي دهم

چه فايده !!!

گرما تمام سعي مرا بخار خواهد كرد

و باز

در هواي ساكت اين خانه

تنها

صداي يكنواخت جيرجيركها را خواهم داشت

 

تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک

 

گريه هايت را بگذار براي بعد

امروز روز تولد من است

تولد پسري كه ناخواسته به دنيا مي ايد

خواسته زندگي مي كند

و نا خواسته از دنيا مي رود

براي گريه هميشه فرصت هست

خودت كه مي داني

تولد ما مرگ كوچكي ست كه رفته رفته بزرگ مي شود

گريه هايت را بگذار براي بعد

امروز روز تولد من است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/04ساعت 8 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

می برند.......................زنی را

مي برند

زني را فال مي گيرد

و فال فال گردو مي فروشد

من ايستاده ام بين ادم ها

من نه ره گذرم

نه كنجكاو

فقط ايستا ده ام

و به دنبال شباهتي با او :

ما هر دو تنهايم

او در اين شهر غريب است و كولي

من صادره از اين شهر

مي دانم

نه من عاقبت فال گير خواهم شود

و نه او عاقبت شاعر

ولي عجيب حس قرابت دارم

من ايستاده ام بين ادم ها

زني را مي برند

با شغلش

با گردو ها و فال هايش

و تنها كولي بودنش جا مي ماند

كه ان را هم

من

در سكوت

به دوش مي كشم

و به خانه مي برم...........

*********************************************************************

*********************************************************************

*********************************************************************

*********************************************************************

در تمام ترانه هاي عاشقانه كه مي شنويم هميشه

مني هست

كه ار تويي دور مانده است

هميشه اين من تنها

در ترانه ها

كورمال/ كورمال

به دنبال شانه هاي تو مي گردد

تا سر شانه هايت را خيس گريه كند

ولي من

نه دنبال سايه هاي تو هستم

كه نيستند

نه دنبال سر شانه هايت

كه گريه ام نمي گيرد

قفط گاهي كه دلم تنگ مي شود

دنبال نشانه هاي تو مي گردم

نشانه هاي شبيه سرفه

زير سيگاري

يا پلك هاي كه فقط وقت خواب شبيه تواند

*********************************************************************

*********************************************************************

*********************************************************************

*********************************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/04ساعت 8 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

گروه خونی وشخصیت
 
گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
 
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
 
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
 
گروه خونی AB :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید
+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/16ساعت 1 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

سلام دوستان چند چیز خنده دار براتون گذاشتم امید وارم بخندید

                                                                  

iD:sOhEl_KaJhDoM 

مرد- بخور، يه ذره بخور ديگه
زن- نه دوست ندارم، حالم بد ميشه
مرد- بخور، به خدا تميزه تازه شستمش
زن- ميگم دوست ندارم، اصرار نکن
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوري من حال ميکنم
زن- اگه نخورم چي؟
مرد- د بخور ديگه، اين همه واسش توي حموم زحمت كشيدم كه تميز شه تا تو بخوريش، تو بخور، جاي دوري نميره، بخور عزيزم
زن- خوب آخه بدم ميياد، چندشم ميشه، اصلا از تصور اينكه بزارمش توي دهمن حالم بد ميشه، ميترسم دلم درد بگيره آخه
مرد- نه نترس، اولش اينطوري، يه خورده كه بخوري عادت ميكني، بيشتر زنها ميخورن چرا چيزيشون نميشه پس؟
زن- غلط کردن بقيه زنها، من با بقيه فرق دارم
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقيه بشي، آفرين خوشگلکم. بخور عزيزم
زن- اگه يک کمي نمک بهش بزني شايد بخورم.
مرد- چشم عزيزم نمک هم ميزنم، بيا اينم نمک
زن- ببين ميدوني چيه من اصلا دلم بر نميداره بخورم. بيا و از خيرش بگذر، من بخورش نيستم، بابا صد دفعه گفتم به جاي كله پاچه حليم درست كن صبحانه بخوريم. خوب خوشم نميياد. ميگي چيكار كنم.
مرد- اصلا نميخوري نخور به ... چپ سرندي پيتي، همش رو خودم ميخورم. تو هم ...... گشنه كه بموني حاليت ميشه يه من دوغ چقدر پنير ميده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نتيجه گيري اخلاقي: اون خانومهايي كه يه جوراي ديگه فكر كردن مطمئن باشن كه مشكل اخلاقي دارن. در اولين فرصت خودشون رو به يه روانكاو معرفي كنن.
نتيجه گيري عاطفي: بابا خوب دوست نداره بخوره يه چيز ديگه بهش بديد كه دوست داره !!!!!!!
نتيجه گيري فمينيستي: مرد غلط مي كنه روي حرف زنش حرف بزنه. اصلا مرد غلط مي كنه حرف بزنه

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
-
سلام . کیه؟
-
سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
-
نمیشه!
-
چرا؟
-
چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
-
بابایی ما که عمو حسن نداریم!
-
چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
-
ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
-
چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
-
بابا جون گفتم.
-
خوب چی شد؟
-
هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
-
خوب عمو حسن چی؟
-
عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
-
استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
-
نه!
-
ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/11ساعت 4 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

سکوت

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من ُ که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه ی مردم شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 6 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

مرداب

چقدر مرداب زیباست !

        غرورش .....

            قدرتش ......

                استقامتش ........

آن سکوت مرگبارش از همه زیباتر است .....

و از آن زیباتر آن گلهای زیبایی که در آن لجنزار می رویند .............

 آری همه ی اینها زیبایند .

 اما من یک چیز مرداب را بیش از همه چیز دوست دارم آن هم «تنهاییش»

چقدر زیباست مثل مرداب پرقدرت و پر صلابت باشی .........

      همیشه دوست داشتم  مرداب می بودم ..............

با همه خصوصیات یک مرداب

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 6 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 5 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

یکمی یکمی یکمی یکمی منودوستم داشته باش

 

 

جونمی عمرمی قلبمی   یکمی منودوستم داشته باش

 

 

واسه یه قطره  واسه یه لحظه حتی یه زره

 

 

یکمی منودوستم داشته باش

 

 

تو لحظه ی آخرم میگذره آب ازسرم

 

 

بگو که دوستم داری نظارکه ازدست برم

 

 

یکمی یکمی یکمی یکمی منودوستم داشته باش

 

 

نگونمیای آخه دیرمیشه میشکنه این قلب شیشه

 

 

نگونمیای نگونمیای نگونمیای

 

 

یکمی یکمی یکمی یکمی منودوستم داشته باش

 

 

جونمی عمرمی قلبمی   یکمی منودوستم داشته باش

 

 

واسه یه قطره  واسه یه لحظه حتی یه زره

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 11 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

Click Here & Join Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

Click Here & Join
 Us
To get MORE
wWw.Rozaneh-Group.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 11 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

Jennifer Lopez Forum

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 10 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

Jennifer Lopez

 

Jennifer Lopez

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 10 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

Jennifer Lopez

Jennifer Lopez Sex-E Screensaver

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 10 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

jennifer_lopez_20
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 10 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

تقدیم به گل های شبنم

به من می گفت:

اگر روزی جدا گردی . با غیر اشنا گردی

چون غنچه نشکفته من.از ان دوری طاقت سوز می میرم

و من در اندیشه. اگر روزی جدا گردد

و با غیر اشنا گردد چو مرغ درد هجرانش

تا سحر یک شب نمی پایم

ولی روزی رسیدوما .

از هم جدا گشتیم و دیدم

نه او از دوری من مرد....

نه من از غصه دق کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 12 PM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  | 

فردا که نیستی

 

گوش تا گوش اتاق.بی سایه

بند به بند حیاط.بی همسایه

بال به بال کلاغ .بی پرواز

فکرش را بکن فردا که نیستی . پناه پنجره باد است.

 

بنام تو یه سرزمین از نو بنا می کنم

روز تولد تو را اغاز دنیا می کنم

از سویی تو روم به خدا ستایش می کنم

قلب تو را کتاب عشق تقدیم به دنیا می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 11 AM  توسط چیزی واسه گفتن ندارم  |